تبليغاتX
واژه های خیس

واژه های خیس

 

من آبگیری در یک مکان ِ آرام هستم
من رو در رو،
 با آسمان پهناور خوش و بش می کنم
من ستارگان و ماه مجلل را می شناسم
و نسیمی را که مواج گونه می دود
اما چرا همیشه برایم از دوردست
صدای زیبای دریا را می آورد؟

[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]


 

آن روز که رفتی
به جای برگ
از درختان
برف می بارید
من
کنار رفتنت
خیره مانده بودم به دور
و نیمکت
سراسر برگ سفیدی بود
پُر از
خاطره ی نانوشته ی تو ..
اینک
تمام خیابان های شهر
زیر مجسمه ای
شبیه ِ من
به آخر می رسند !

 

[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]


 

کلمات نمی‌توانند کوه‌ها را جا به جا کنند
حتی نمی‌توانند در خانه‌ام را باز کنند.
ولی وقتی تو از خانه رفته‌ای
در را به رویشان می‌گشایم
دنج گرمی برایشان می‌سازم
مثل پرنده‌های بی‌جانی که به پنجره برخورد کرده‌اند.
دیگر نه آن‌ها از آواز خواندن خسته می‌شوند
نه من از شنیدن آوازشان.

[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]


هنوز بیاد می‌آوری
چطور در آن جشن بزرگ در باغی
که بوی چمن‌های تازه شسته شده را می‌داد
رقصیدیم و خندیدیم
شبی روشن از ستاره‌ها بود
ساده، همانطور که گفتی
مثل موزیک جوان بودیم
برای لحظه‌ایی جاودانه شدیم.

شالی که برایت خریدم
از ساتنِ صورتی و سبز
همان شالی که به چشمت زیبا می‌آمد
و می‌خواستی همیشه به گردنت باشد
کسی دیگر بوسیده،
در اتاق هتلی جا گذاشتی......


[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]


 

باران وحشتناکی می‌بارید
ما در اتاق زیر شیروانی عشق‌بازی می‌کردیم
در پنجره‌ی بادامی آسمان
ابرهای ماه مارس جاری بودند.

دیوار‌های بی‌خستگی اتاق،
ارواحمان زیر نقاشی‌های گچی
مخفیانه در جهانی سنگی
می‌رقصیدند.

گفتی: «قراراست با بال‌ها بر تو فرود بیاید »
دیر یا زود کره‌ی زمین و کرات دیگر با هم فرو می‌بارند
«مهم نیست، لورلی. بهت گفته بودم»
پروازم با پرها فروبارید
دیگر نمی‌دانستم
که خانه‌ام را کجای دنیا رها کرده‌ام.
از پشت سر صدا می‌زدی
«بهم بگو، بهم بگو
 کی‌خوشکل‌تره؟ مردم یا بارون؟»

باران وحشیانه می‌بارید
بارانی به تمامی هذیانی
و ما در اتاق زیر شیروانی عشق‌بازی می‌کردیم
آرزو داشتم که آن ماه مارس
هرگز به پایان نمی‌رسید.


 

[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]


مقاومت با حرف‌های بزرگ شروع نمی‌شود
بلکه با کارهای کوچک
مانند خش‌خش آرام طوفان در باغچه
یا گربه‌ای که تلوتلو می‌خورد

مانند رودخانه‌های بزرگ
با سرچشمه‌ی کوچک
در دل جنگلی

مانند حریقی بزرگ
با همان کبریتی که
سیگاری را هم روشن می‌کند

مانند عشق در یک نگاه
و به دل نشستن صدایی که تو را جذب می‌کند

مقاومت با پرسشی از خود
آغاز می‌شود
و سپس همان سوال را از دیگری پرسیدن.

 

 

[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]


بی هیچ ملاحظه ای، هیچ تاسفی، هیچ شرمی،
دیوارهایی به دورم ساخته اند، ضخیم و بلند.
و اکنون با حسی گس در اینجا می نشینم.
نمی توانم به چیزی دیگر فکر کنم: این سرنوشت ذهنم را تحلیل می برد -
که من بیرون، چه اندازه کار داشتم.
وقتی این دیوارها را می ساختند، چگونه ممکن بود متوجه نشوم!
اما هیچوقت از آنانی که می ساختند، حتی صدایی نشنیدم.
چه نامحسوس مرا از دنیای بیرون گسسته اند.

 

 

[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]


قطره‌ خونی بر برف
همان تصويری‌است
که بيش از همه دوست می‌دارم.

در آن برهنه می‌کنم خود را
ابداع می‌کنم خود را
چشم پوشيده بر تعلیم نزاکت‌ و حیا
و هرچه بيرون اين خشونت است.

چنان لبخندی بی‌رحم و عبث
که پیشکش می‌شود به شکست‌خورده دشمنی .

يا وقتی می‌آيی،
دهانت هنوز نمناک است
و بی‌تفاوت،
نگاه می‌کنم که می‌گذری.

قطره‌ خونی بر برف
در خود فراهم کرده‌است
هر آن‌چه را که انتظار می‌کشم
خمیده بر زانوانم
در سربیِ این سکوت .

 

[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]


 

قرمزی رنگ نیانداخته بیهوده بر دیوار
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
گرته روشنی مرده برفی همه کارش آشوب
بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار
من دلم سخت گرفته است
از این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار
چند تن نا هشیار

[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]


کدامین لب ها را لب های من بوسیده اند، و کجا، و چرا
از یاد برده ام، و کدامین بازوان آرمیده اند
تا به صبح به زیر سر من؛ اما باران
امشب سرشار است از اشباح، که آهسته تقه می زنند و آه می کشند
به روی پنجره و سراپا گوش اَند برای پاسخی
و در قلبم دردی خاموش تیر می کشد
برای پسرکانی به یاد نیامدنی که دیگر بار
با خروشی در نیمه شب به من رو نمی کنند
بدینسان در زمستان، درختی تنها می ایستد
که هیچ نمی داند کدامین پرندگان ناپدید شده اند یک به یک
اما خوب می داند که شاخه هایش از پیش خاموش ترند
نمی توانم بگویم کدامین عشق ها آمده اند و رفته اند
فقط می دانم که زمستان سرودی جاری کرد در من
برای مدتی کوتاه، که دیگر سرودی در من جاری نیست

 

[ ] [ ] [ ترنم باران ] [ ]